حرفای دل غاشق و بیقرار من - تاریخ: 1390/12/10 ساعت: 1:31
می نویسم از قلب مهربانت از ان احساس پاکت می نویسم از چشمان زیبایت ازنگاه پر از عشقت با صداقت می نویسم نخستین عشقم تویی و با یکدلی می نویسم که با تو تا اخرین لحظه خواهم ماند با چشمان خیس می نویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته و با بغض می نویسم می نویسم از ان حرفهای شیرینت و ان لحظه ی رویایی که من و تو در...
داستان عاشفانه - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:30
دونه های برف هنوز به سطح چایی داغش نرسده ، آب میشد . انقدر صبور بود که دوست داشت چاییش رو با همون دونه های برف خنک کنه. دیگه برای دست فروش دوره گرد شده بود عادت ، که سارا رو ساعت 2 سر کوچه ی محمدی کنار تیر چراغ برق ببینه . سارا عادت داشت تو پاییز و زمستون همیشه بعد از مدرسه چایی بخره و در حالی که به...
برو... - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:28
برو ، برو تا ديگر اشكان تو بر روي گونه زيبايت پا نزارند . برو و دستان لطيف و مهربانت را در دستان خسته من نگذار. برو چون نمي خواهم كوله با غم هايم رو دوش تو باشد و غم هاي مرا نيز هم تحمل كني . برو زيرا بي من فردايي روشن تري در انتظارت هست ، فردايي پر ستاره ، فردايي زيبا ، فردايي شاد. برو و بدان كه جد...
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:27
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست سر تا پاي خودم را كه خلاصه ميكنم، ميشوم قد يك كف دست خاك كه ممكن بود يك تكه آجر باشد توي ديوار يك خانهيا يك قلوه سنگ روي شانه يك كوهيا مشتي سنگريزه، تهته اقيانوس؛يا حتي خاك يك گلدان باشد؛ خاك همين گلدان پشت پنجرهيك كف دست خاك ممكن است هيچ وقتهيچ اسمي ند...
عجب شب دلگیریه... - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:26
به نام خدا فکر اینکه تو بیای و من بی تو باشم ،خواب رو از چشمام میگیره...یاده لحظه خندهات میفتم و روز اولت که اومدی تو زندگیم.... عجب شب دلگیریه اهای با توام ای ستاره پوش شهر دلم....خنده هایم بر لبام تلخ هستن...من حاضرم دارو ندارمو ببخشم تا که برای من باشی...تا پروانه این شمع داغون باشی...من حاضرم بم...
هنگام مستی رنگهاست - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:25
بازهم منم و یک برگه سفید و یه جعبه مداد رنگی و مدادی در دستم که نوک آن از خون بدنم روح میگیرد و تمام رقص هایش بر برگه رقص گریه چشمانم است. مداد آبی را بر میدارم......همان مدادی که برای رنگ کردن آسمانمان همیشه در دستانمان بود...همان مدادی که با رنگ آرامشش و صدایی دریائیش برای هم آرامش نقاشی می کشیدیم...
دنبال بهانه بودم گریه کنم - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:24
از تنهایی می پوسم و میمیرم... شاید سرنوشت من اینه که همیشه با یه دنیا آه و حسرت در چرخش و نفس کشیدن باشم. دنبال بهانه بودم گریه کنم...چشمامو سرزنش نکن و سعی نکن جلوشون رو بگیری...بهانه باز هم پیدا شد...اونم خودت هستی... نمیدونم از خوبی هات بگم یا وقتی شکستیم اقتدا به تو دارم وقتی اذان عشق سر میدی......
اگر منت مي نهي بر كلام من ، با احترام سلامت مي گويم - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:22
لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با احترام سلامت مي گويم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.   ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند و نمی دانم چرا به تمام حرفهایم سکوت تو غلبه می کند و تو لام تا کام بی حرفی .   و برايم دلسوز...
روزگاریست که پروازه کبوترها ممنوع است - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:21
روزگاریست که پروازه کبوترها ممنوع استکجا باید صدا سرداد؟در زیره کدامین آسمان؟روی کدامین کوه؟کجا باید صدا سرداد تا در ذات هستی ره برد توفان این اندوه ها را؟من و تو جوانیم اما فضای اطرافمان خاموش است و درگاه قضاوت بر احساساتمان و عقایدمان دور است.این زمین کر ، آسمان کور است اما چه سود؟هرگز نرفت این هم...
من می خوانم تا تو اشک بریزی - تاریخ: 1390/12/7 ساعت: 14:20
امشب دلم گرفته س...بیا کنارهم باشیم،من می خوانم تا تو اشک بریزی و دلمان را بار دگر به آتیش یار شعله ور سازیم و پریشان شویم... ساده آغاز کردم با دلت و صداقت دلم را فرش زیر پایت ساختم...احساسم را مثل دو شانه ای برای آرامش تو بنا کردم و دستان نحیفم را پناه دستانه تو ساختم...این همه را میدادم تا عشق تو ...